تبليغاتX
سکوت

وقتی همه چیز به یاد آدم حمله می کند
سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 17:29

همه چی وقتی یادم آمد که تقریباً به کما رفته بودم. یادم آمد که وقتی به هنرستان عکاسی رفتم فقط یک فریم عکس گرفته بودم آن هم هنگام یک بازی کودکانه با دوربین زنیط  پسرعمه ام و ثبت یک روایت ناموفق.

 آره داشت یادم می آمد که ... با یک لحجه خوشگل جنوبی گفت: برا چی عکاسی می کنیم؟ اصلا هنوز ما با هیچی از عکاسی آشنا نشده بودیم که از ما سوال شد برای چی عکاسی می کنیم. خلاصه یه معلم پیدا کردم نمره بیست، مدرکش کارشناسی سینما بود ولی عکاسی را هم درس می داد. کمی عکاسی یادم داد و بعدش آن بلای خانه خراب کن را به سرم آورد. دست ما را گرفت پرت کرد تو عشق سینما، اونم چه عشقی ... اول از همه از تارکوفسکی عزیز گفت و از فیلم ایثارش که من تا دنیا دنیاست با فیلمی که حتی ندیدمش زندگی سینمایی می کنم، اینقدر ازش تعریف کرد که سیراب شدم از ایثار. گفت: آخر فیلم پسره کنار درخت خشکی که با پدرش تو ساحل کاشته بودن و هر روز بهش آب می دادن خوابید و به تک جوانه روی درخت نگاه کرد. من گفتم: آخه مگه درخت تو ساحل شور جوانه می ده؟ گفت: اگه تارکوفسکی بهش بگه می ده!!!!!! و این جواب تارکوفسکی را کرد بت ما. حالا جالبه از تارکوفسکی حتی یه فیلم کامل هم ندیدم، نوستالژی را نصفه تا میانه دیدم، آینه را همینطور و... بعد چند وقت گیر داد به فدریکو فلینی با هشت و نیم اش، اینقدر از این هشت و نیم گفت که خفه شدم از فلینی، رفتم هرچی کتاب تو کتابخونه در مورد فلینی بود گرفتم و مثل روانی ها شروع به فلینی شناسی کردم اما باز هم داستان تکرار شد و از همه فیلم های فلینی فقط جاده رو کامل دیدم و در به در دنبال هشت و نیم گشتم اما نبود که نبود ( یکی دو سال پیش گیرش آوردم ولی فکر کنم ندیدمش) وسط این عشق سینما یه دوربین عکاسی خریدم و دچار عکاسی هم شدم آخه بلا نسبت ما رشته عکاسی بودیم. خلاصه وارد ایتالیا و سینمای نئورئالیسم اونجا شدیم، از روسلینی بگیر تا آنتونیونی و ... به آرامی فرانسه با موج نو در من رسوخ کرد و به این راحتی ها ول کن نبود. و این بار هم یک نفر به نام ژان لوک گدار و تنها فقط با از نفس افتاده ما را گرفتار کرد و دیدمش تا آخر، کلی از موج نو خوشم آمد و به بونوئل سورئال رسیدم و تنها ماندم با فیلم کوتاه معروفش، خلاصه یک اروپا گردی حسابی کردم و سینمای امریکا برایم هیچ اهمیتی نداشت تا اینکه همان معلم جنوبی ام با کوبریک زد تو سرم و پرتغال کوکی را دیدم فکر کنم 7 یا 8 بار، از اسکورسیزی شنیدم و...  حالا من در دانشگاه سوره اهواز بودم و بیشتر به فیلمبردای گرایش پیدا کرده بودم ولی هنوز کمی عکاسانه به اطرافم نگاه می کردم، روزها را بی هدف به سر صحنه فیلم های کوتاه می رفتم گاهی پشت دوربین و گاهی در حال تنظیم نور بودم یک بار هم کارگری سینما کردم. عکاسی هم می کردم تا یادم نرود در کودکی با دوربین زنیط عکاسی کرده ام. به کنار ریل راه آهن نزدیک خانه می رفتم و در سلوک عکاسانه غرق می شدم ( این سلوکش رو الکی گفتم )  به دوران کات شدن نزدیک شدم و در سربازی فیداوت شدم. از سربازی که فیداین شدم. باز هم به پرسه های بی هدف در سینمای کوتاه و بعضاً تلویزیون ادامه دادم تا به یک بن بست رسیدم احساس کردم ساختن واقعه ها دیگر به روح خسته من کمکی نمی کند. عکاس تر شدم حداقل از دیروز بیشتر و عهد کردم واقعه را خود ببینم وامروز بعد از هفت سال دلتنگ همه لحظات قسمت دوم زندگی ام شدم. من زندگی ام را بر دو قسمت می دانم قسمت اول قبل از کشف سینما و عکاسی در من و قسمت دوم بعد ازآن. آخرین باری هم که سینما بازی کردم فیلم تشخیص هویت یک زن از آنتونیونی را دیدم.

حالا من مانده ام و تمام دلتنگی هایم و تنها کاری که می توانم انجام دهم حمله همه جانبه به یادم است.

 

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ساعت 14:23


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . . .،

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن
شعری از پابلو نرودا، شاعر شیلیایی با ترجمه‏ی احمد شاملو:
نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
اولین آژانس عکس ورزشی در ایران
چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 14:12

اولین آژانس عکس ورزشی در ایران بوسیله آقای امان ا... افتتاح شده. ایشون یکی از عکاسای بسیار خوش ذوق در زمینه ورزش هستند من این حرکت حرفه ای را به همه عکاسای ورزشی ایران تبریک میگم.

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
عکاس ها به بهشت می روند!
دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 10:18

در سفر میر حسین موسوی به اصفهان از فرودگاه یک دستگاه وانت در اختیار عکاس ها قرار گرفت ( بماند که ما هم سوار بر همین وانت بودیم ولی گفتند این خودرو برای عکاسان تهرانی است و ما را پیاده کردند )  و تا چند دقیقه اول هم همه چیز درست بود تا اینکه نظم کاروان بر هم خورد و عکاس های بیچاره بی موسوی گشتند و مجبور به عکاسی از در و دیوار شدند و ما هم مجبور به عکاسی از این عکاسان شدیم.

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
آپ کردن یا آپ نکردن مسئله این است.
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 16:25
بله آپ کردن یا آپ نکردن مسئله این است. از دوستان پوزش می طلبم، اما گاهی اوقات انسان احتیاج دارد در فضای بی وزنی قرار بگیره از همه چیز دور بشه یا به قول جدید ها  recovery بشه.

من یک فتوبلاگ هم راه اندازی کرده ام که عکسها را در آنجا به نمایش می گذارم. خوشحال می شم اگه سر بزنید و  نظر بدهید.

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
راهپیمایی 22 بهمن در اصفهان
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 17:16

ادامه تصاویر

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
و چه لذت بخش است دانست اینکه در زمستان تن پرنده ها گرم است
جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 17:39

ادامه مطلب
نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
باران
یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 10:41
باران یا پس از باران و شاید هم قبل از باران!01


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
فوتبال از نوع هجومی
دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 17:37

بازی ذوب آهن و سایپا از آن مسابقات زیبای لیگ بود آنقدر عکس گرفتم که سیر شدم و احساس کردم دیگر نمی توانم عکس بگیرم، اما باز هم عکس گرفتم تا به زور از ورزشگاه بیرون مان کردند.فوتبال از نوع هجومی 1

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
جنگ بعد از 19 سال
یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 15:44

دیروز سردار رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه و مشاور کنونی رهبر و همان کسی که از نسل سفر کرده های جا مانده است. در شورای اداری استان اصفهان به مرور خاطرات جنگ پرداخت و گفت: در زمان جنگ تنها ایثار حکم فرما بود مثلا شب های عملیات فاو نزدیک به ۷۰ شب جنگ پیاپی بود که ما پای بیسیم خوابمان می برد و رزمنده ها هم در بدترین وضع بودند که حتی یک بار نیمه شب یکی از آنها برای خواب بدنبال پتو بود که کسی را در خواب دید رفته و در کنارش خوابیده و حتی تمام پتو را بر روی خود کشیده بدون اینکه آن فرد گلایه ای کند اما صبح که بیدار می شود می بیند تمام شب در کنار یک جسد خواب بوده و آن جسد هیچ اعتراضی نکرده و یا  برای تخلیه برخی از شهرهایی که در حال سقوط بود مجبور بودیم از مواد رنگی و بد بو استفاده کرده و به اهالی می گفتیم که شیمیایی است تا آنجا را تخلیه کنند و ...

بعد از شنیدن این مطالب به این فکر فرو رفتم که قضیه مواد بد بو را چگونه برای خودم تحلیل کنم از یک طرف مردمی که به این سادگی ها حاظر به ترک خانه و کاشانه نبوده و از طرف دیگر رفتار نیروهای خودی که چقدر دور از انصاف بوده، من و شما الان اگر بگویند اینجا آلوده به مواد شیمیایی است چه استرس و دلهره ای ما را فرا می گیرد و چه بسا کسانی که از این استرس ها صدمات غیر قابل جبرانی دیده و هیچ کس هم پاسخ گو نباشد، چه حال می شوید؟

جنگ بعد از ۱۹ سال از اتمامش هنوز هم ترکش پرانی می کند.سردار رحیم صفوی

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
سوژه های جک
سه شنبه دوم مهر 1387 ساعت 18:0

در مصوبات جدید مجلس و با توجه به شروع مدارس یک مصوبه توجه ام را جلب کرد .

تا شعاع ۱۰۰ متری مدارس نباید دکه یا مغازه ای، سیگار به دانش آموزان عرضه کند.

ولی من و شما به عنوان یک ایرانی برایمان عادی شده که در همه جای میهن عزیزمان افرادی را با نام محترم ساقی در حال فروش مواد به همان دانش آموزان ببینیم (و دوستانی که در دیگر کشور ها به آنها می گویند پلیس در کشور ما فقط به عنوان مترسک ایفای نقش می کنند تنها نظاره گر این جنایت بشری هستند) و فقط سری به نشانه تاسف تکان داده و رد شویم. حالا آقایان نماینده مجلس  چرا اسرار دارند حقایق را کتمان کنند و عینک خوش بینی بر چشم بزنند و به جک سازان سوژه دهند؟ 

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
عکسهایی که در جیبم مچاله شد
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ساعت 16:9

تصمیم گرفتم حداقل برای خالی نبودن عریضه هم شده عکسهای خودم را لینک کنم.

عکسهایی که در جیبم مچاله شد

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
هرسال فقط یک ماه وقت داری
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 9:5

فقط یک ماه، از حلول تا حلول چشم بر هم بزنی تمام می شود. اگر کاری نکنی حسرت می ماند و دیگر هیچ. حالا اگر روزها طولانی شده، اگر در کوچه و خیابان چند نفری یادشان رفته و یا اگر سر افطار و سحر برق می رود و یا اگر برای حلیم بادمجان باید کلی تو صف باشی و ... اشکالی ندارد.هر سال یک ماه وقت داری، گوش هایت را تیز کن، حضرت استاد با ربنا جلا می دهد و بعد هم موذن زاده بی هوش می کند. بی هوش و باجلا، مطهر شو و در قـنوت گریه کن و این یادت باشد هر سال فقط یک ماه وقت داری.

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
عبور به هر قیمتی
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 23:3

شاید این موضوع که می خواهم در موردش بنویسم موضوع داغ داغ نباشد اما هر چه به پایان دولت عدالت ورز! نزدیک می شویم بر حرارت موضوع افزوده خواهد شد و باید بگویم فکر اولیه این نوشته از مطلبی بود با نام عبور از خاتمی و احمدی نژاد که یکی از دوستانم به قلم در آورده و با اینکه من تنها نامش را خواندم، باید گفت با توجه به تحولاتی که در سطح جامعه در حال اتفاقه می شود فهمید که منظور چیست. با اعلام نامزدی عبدا... نوری از سوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی وهمینطور اظهار نظر آقای کروبی مبنی بر اینکه اگر نامزد شود به نفع هیچکس کنار نخواهد کشید عبور از خاتمی در دوم خردادی ها و حامیانشان در حال شکل گرفتن است و در مقابل به دستور گذاشتن طرح سوال از آقای احمدی نژاد در مجلس و حملات تازه آقای حداد عادل و لاریجانی به ایشان در بین محافظه کاران و حتی نو محافظه کاران ( رایحه خوش خدمت)، این نظریه شکل بسیار جدی تری به خود گرفته که در انتخابات ریاست جمهوری آینده آرایش های سیاسی تا حد بسیار زیادی دستخوش تحولات عظیم خواهد شد. تا آن حد که احزاب و جناح های مطرح و دارای قدرت در این بازی به بنیان گذاران خود وفادار نبوده و از آنها عبور می کنند. رخ دادن این اتفاق به هیچ وجه دور از انتظار نیست و مطمئناً با توجه به افزایش تورم، قیمت این دوئل سیاسی سر به آسمان خواهد زد. 

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
بازی
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 22:32

یه نفر گفت: درباره قضیه استیضاح علی احمدی وزیر آموزش پرورش یه مطلب بنویس، من هم در جوابش گفتم: یه بازی سیاسی نباید ما را بازیچه قرار بده. وقتی در چند ساعت 40 نفر امضا پس می گیرن، شما چه فکری می کنی؟

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
آبرو ریزی برای کسب آبرو
جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 14:40
برای اینکه آبرویت در دنیای واقعی نرود مجبوری در دنیای مجازی آبرو ریزی کنی. قبلاً از همه شما معذرت می خواهم که وبلاگم را آلوده به تبلیغات کردم. اما زندگی خرج دارد. پس لطفاً کلیک کنید تا آبروی من  حفظ شود.

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
دچار
جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 13:36

راست می گن آدم از چیزی که بدش میاد به سرش میاد حالا داستان ما شده از روزمرگی بدمان می آمد حالا به سرمان آمد. و تنها یک دلیل داشت و هزار تفسیر بر یک دلیل وجود دارد. دلیل من هم ثبات امنیت بود، حالا درست که از ابتدا خواستم کاری کنم تا خود را آزاد بدانم، اما دیر زمانی است که دریافته ام آزادی خود قدیمی ترین اسیر زندانی است که عالم زندانبانش است، حال چرا اکنون بیان می کنم، خدا داند.  نور بازی

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
آخه من یه سربازم.
دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 22:54

من یه سربازم فقط یه سرباز. می بینم، می شنوم، بو می کنم اما نمی تونم اعتراض کنم، نمی تونم اونایی را که دیدم را برای دیگران تعریف کنم. نمی تونم جز بوی سرباز بوی دیگه ای بدم.

آخه من یه سربازم.

می بینم مردم همدیگه را می بوسن به هم گل می دن از کنار هم رد می شن و چه بی تفاوت، هروز با یه لباس همدیگه را بغل می کنن، به هم فحش می دن، قربون صدقه هم می رن، همدیگه را می زنن، همدیگه را نوازش می کنن به هم I love you   می گن، به هم fuck you   می گن، با هم غذا می خورن، تنها غذا می خورن، با هم تصادف می کنن اما با هم از تصادف جلوگیری نمی کنن.

من یه سربازم تبعید شدم به قعر جهنم به اونجا که فقط باید سرباز بود نه چیز دیگه ای. من نمی تونم سیگار بکشم اما همه می تونن من نمی تونم دختری زیبا را فقط برای عشق نه چیز دیگری دوست داشته باشم. نه من نمی تونم هیچ کاری انجام بدم آخه من فقط یه سربازم.

من فقط می تونم ببینم یه نفر با یه عصای سفید برای رد شدن از عرض خیابان دست خواهش بلند می کنه و من نمی تونم کمکش کنم، آخه من تنها یک سربازم.آخه من یه سربازم

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
وسعت تو
یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 23:24

بدون اینکه بدانم در کدام سیاره فرو آمد و به کدام قاره نشست و به کدام کشور گام نهاد و به کدام شهر وارد شد و به کدام خیابان پیچید و به کدامین کوچه داخل شد و زنگ کدام خانه ای را به صدا در آورد و به کدام اتاق پای نهاد، می دانم که چهره ذهنش زیباست و این معمای بزرگی است به وسعت خدا، نه حتی بزرگتر از خدایی که بزرگتر از او وجود ندارد. و در این گیر و دار، معنای وسعت و بزرگی هم برایم قابل فهم نیست. حتی واژه بزرگ هم برای معمای وجود تو کوچک است. جهت

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
تماشای آب های سپید
شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 20:45

در سرزمین عجیب با آن اسب سفیدش تنها و یکه می تاخت و فکر می کرد که چرا به اِنتها و مقصد نمی رسد. که ناگهان دیوارهایی و دروازه را دید. روز ها و شب ها با همان اسب سفیدش تاخت، تا به دیوارها و دروازه رسیده و از آن گذر کند. دوست داشت به تماشای آب های سپید بنشیند. آب های سپیدی که در پس دیوارها و دروازه جریان داشت. باز هم می تاخت با همان اسب سفیدش. اما گویی سرابی بیش نبوده و او در سرزمین عجیب ذهن تنها رها شده و هیچ دیوار یا دروازه یا آب های سپیدی وجود ندارد.

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
زندگی در اقساط بلند مدت
جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 12:16

یه روز از روزای خدا در کشور ثروتمند ایران یه جمع سه نفره درباره وام حرف می زدند، نفر  اول کمر بندش را محکم کرد، نفر دوم دستش را گذاشت رو کمرش، و نفر سوم هم توی آسمون با انگشت در حال حساب کتابِ و آخر دست هم سرشو می اندازه پائین و سرش یه تکونی می خوره یعنی محال است. حالا محال بودن از چه چیزی را نمی دونم اما تخیلم را به کار می اندازم و حدس می زنم که شاید نفر اول سرمایه اولیه جهت اخذ وام را نداره که کمربندش را محکم می کنه تا به هر شکلی شده یه پولی جور کنه تا بتونه وام بگیره و یا شاید نفر دوم مقدار زیاد بهره وام کمرش را به درد آورده و شاید هم نفر سوم تو پس دادن وام مونده به خاطر همین آسمون شده ماشین حسابش، نمی دونم آخه این همه محال یه فیل را از پا در می یاره چه برسه به یه آدم، ولی تازه فهمیدم که آدمای ایرانی عجب تحملی دارن. البته می گن دردی که ما را نکُشت، ما را قوی کرد. احتمالاً واسه همینه که قوی ترین مرد جهان ایرانیه.

البته وام هایی هم هست که شرایط اش راحت تره اما خوب وسعتش در زندگی بیشتر است. مثلاً خریدن یه وسیله برقی خونگی، زیاد محال نیست اما در تمام ماه های سال و در تمام سالهای زندگی خِر آدم را می چسبه و گلوی محترم انسان را تحت فشار می گذاره، حالا انسان کی خفه بشه خدا می دونه. جدیدن هم یه نوع وام هایی بوجود آمدن که به جای پول نقد به شما زمین تقدیم می کنن و در 99 سال آینده شما اقساط پرداخت می کنی، حالا این زمین کجاست باز هم خدا می دونه البته چند وقت پیش شنیدیم که زمین های کویر لوت در حال تفکیک هستند. درسته گرمه اما جای ترقی داره. این زمین های 99 ساله در جهت کنترل جمعیت هم فعالیت هایی داره مثلاً می تونه یه خاندان را از صحنه روزگار محو کنه و اگه کسی درگیرش شد یه ارثیه شوم واسه بعد از خودش می زاره.

وام های ازدواج هم جالب هستند تقریباً خیلی از کسانی که از این نوع وام گرفتن در حال حاضر در دادگاه های خانواده تقاضای طلاق دادند و دلیل هم عدم توانایی مالی مرد در پرداخت اقساط وام اعلام می شه.

یه نوع وام هایی هم هست که خیلی مسخره هستند. مثلا همین پیراهن که تن خودمه 12  هزار تومانه اما در 12 ماه پرداخت می شه، جالب تر اینکه بهره هم داره، یه نگاه به خودم می کنم و می فهمم که چرا پدرم می گفت که یه اقتصاد دان بزرگ گفته: فردی در اقتصاد موفق هست که 95% اموالش متعلق به بانک باشه. گاهی به آسمان نگاه کن

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
عدالت اجتماعی یا اجتماعی در پی عدالت
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 23:9

امروز با یک دوست در حال بحث بر سر عدالت بودم. نتیجه ای نداد زیرا ما قوانین بحث را رعایت نکردیم.

هردو همدیگر را به پافشاری بی مورد و احساسی بر اعتقاد خود متهم می کردیم بدون اینکه فقط به یک نکته توجه داشته باشیم. اینکه هم اکنون هیچ نشانی از عدالت نیست. و با این حلوا حلوا کردن ها که تحقق عدالت در سایه فلان چیز و فلان چیز است دهان شیرین نمی شود. همه از عدالت سخن می گویند و رئیس فلان اداره در هنگام گزینش جهت استخدام عدالت خانوادگی یا بهتر بگویم عدالت آشنایی را رعایت می کند! و هنگام گران شدن املاک عدالت در مورد زمین خواران اجرا می شود! و هنگام کمبود فلان جنس در بازار عدالت در مورد محتکران اجرا می شود! و آیا در هنگام سهمیه بندی بنزین عدالت برای راننده تاکسی اجرا می شود؟ و در هنگام بالا رفتن تورم عدالت در مورد اقشار ضعیف اجرا می شود؟ و در هنگام اعلام تک رقمی شدن نرخ بیکاری عدالت در مورد یک بیکار اجرا می شود؟

و چه زیباست این کلمه، عدالت.

ما دچار عدم رعایت عدالت در همه زمینه ها هستیم اما به نظر من عدالت فرهنگی مظلوم ترین نوع عدالت است. کشوری که تمدن آن شهره عالم بوده دچار یک بیماری لاعلاج در تمدن گشته، در فرهنگ بیماری است با تب بالا و قند خون و بهتر بگویم سرطان فرهنگی ما را از پای در آورده. و این سرطان در همه جا نفوذ کرده، که اگر بخواهم از هر نقطه ای مثالی بیاورم، به یک نفر خواهیم رسید و آن مدیر آن بخش است.

ما مدیران لایق بسیاری داریم اما در خانه سکوت گزیده اند. و از مدیران بی فرهنگی رنج می بریم که تاب یک آقا نگفتن قبل از نامشان را ندارند اما در هر جا که می نشینند در مردمی بودنشان با دیگری در رقابت هستند. به زمان ناصرالدین شاه برگشته ایم گویی که آن زمان هم برگشتی به زمان دیگری بوده، امیر کبیری باید تا حل کند این مشکل، البته در تمام دوره های تاریخی حمام های فین درب شان به روی امیر کبیرهای زمان خود باز بوده است.

در ایران همه بدنبال نوشدارو بعد از مرگ سهراب هستند.کبوتری به دو بالش می نازد و مستی به بطری اپسلوت در دستش

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
در مورد...
دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 19:0

بی مورد

در مورد چی بحث کردن تقریباً به یک معضل تبدیل شده مثلاً 999/999/69 نفر ایرانی در مورد گرانی ها یا نوشتن یا خوندن یا شنیدن یا دیدن یا لمسش کردن که در مورد آخری تحقیقاً همه این کار را کردن و یا می خوان تمام این کارا را بکنن. پس میشه گفت همه چیز حتی ناچیز ترین مسائل در ایران به مباحث داغ روز تبدیل می شن مثلاً: اینکه علی دایی چرا تیم سایپا را به تیم ملی، ببخشید تعداد زیادی از بازیکنان سایپا را به تیم ملی دعوت کرده، شما تعجب نمی کنید مادر بزرگت در بحث با مادر بزرگ همسایه داره به علی دایی فحش میده و داره نفرینش میکنه یا دیگه اینکه مهریه عروس احمدی نژاد چند تا سکه است؟ تعجب نمی کنید وقتی این بحث داغ محافل روشنفکری باشه البته شاید اون محفل!

خوب مباحثی مثل قیمت گوشت در امروز و گوشت در همین روز اما سی سال پیش که نقل دهان همه شده و دیگه خزو خیل شده. و صد البته که در این نوع مباحث اغلام جدیدی به بورس میان که جالب توجه هستن. اما بحث های مهم و نتیجه بخش همیشه در پشت درهای بسته و بین آدمهای کاملاً کار بلد و کار درست که در نتیجه یک اشتباه، فقط یک اشتباه تا کنون فرصت خدمت رسانی به مردم نصیب شان نشده بوده  انجام میشه، و این نتیجه بخشی هم کاملاً قابل لمسه!

البته بحث کردن در ایران به چند نتیجه منتهی میشه که قابل بررسی و تحقیق است!

1.  افرادی بعد ازمباحث زیاد( زیاد از نوع خیلی اش) به این نتیجه می رسن که بحث کردن فایده نداره باید رفت و برای همیشه تشریف می برن و ما را در غم از دست دادن مغز خودشون داغدار میکنن.

2.   افرادی هم معتقد هستند( این اعتقاد بعد از مباحث زیاد بدست آمده ها) با طرح مباحث خوب می توان نشاط عمومی را به مردم ارمغان داد تازه اش هم این افراد با رفتن مشکل دارن البته خوب با بلیط رفت و برگشت کمتر مشکل دارن مثلاً برای چند روز کار اداری در اروپا.

3.  افرادی هم هستند که قبل و در هنگام و بعد از بحث تا خوب از خجالت هم درنَیان (چه فیزیکی چه کلامی)، مباحث شان نتیجه بخش نیست.

4.  افرادی هم از بحث کردن یا مطرح نمودن موضوع بحث حض وافر برده ،حالا چه از نوع تومانی یا از نوع به خودشون مربوطه.

نتیجه گیری در بحث به نتیجه های زیادی منتهی خواهد شد که به گوشه هایی از آن اشاره کردم.

سطح کیفی بحث مطرح شده از افراد مورد بحث یا افراد مطرح کننده بحث مشخص می شود. به طور مثال شما در مورد رئیس جمهور محترم بحث می کنید و برق رفتگی های متعدد، خوب این بحث بحث خوبی نیست زیرا تمام مشکلات را به گردن یک نفر انداختن دور از معرفت است پس وزیر محترم نیرو را هم مورد لطف قرار داده البته از نوع آبدارش.

در مورد افراد مطرح کننده بحث هم شمارا میتوانم به مورد علی دایی در همین متن ارجاع دهم.

مباحث بعدی در این مورد را در صورت ادامه بقاء وبلاگم مورد کنکاش قرار می دهم.

 

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
هزار، چرخ، صدا، آسمان، من و دست.
یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 18:33

هزار صدای چرخش من در آسمان، صدای چرخش هزار من در آسمان، چرخش هزار صدای من در آسمان، هزار صدای چرخش آسمان در من، صدای چرخش هزار آسمان در من، چرخش هزار صدای آسمان در من، و محو می شود صدای من و آسمان در آسمان و من میان دو دست که چرخ می زنند هزاران بار. در آرزوی پرواز

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
وه چه راحت
شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 19:57
و چه راحت

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |
همه چی از یاد آدم میره مگه یادش که همیشه یادشه.
شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 19:23

خود را به خاطر می آورم نه به خاطر ثبت خاطراتم بلکه برای یادآوری درختی که در خردسالی در پایم فرو رفت و استوار شدم و کوهی که کمرم را شکافت و صبور شدم و رودی که خوردم و سیراب شدم.پس خود را به خاطر می آورم که درست در زمان تولد به تابوت آغشته شدم و با پاره شدن بند نافم از دنیایی زیبا رانده شدم، زیبا نه به معنای واقعی بلکه به معنای غیر واقعی و آنچنان غرق در واقعه بودم که خاطراتم را به دست چپم دادم تا با یک دست چند خاطره را بردارم زیرا خاطره هندوانه نیست که با یک دست نشود چند تایش را برداشت. پس دست بر صورتم می کشم تا زخمی را که بر گونه چپم خاطره شده در آینه به گونه راستم منتقل کنم با اینکه در گونه چپم موجودیت یافته.زخم به خودی خود خاطره نیست بلکه در آینه توانایی تبدیل به یک خاطره را دارد و تبدیل خاطره ها کار آسانی نیست زیرا آینه ای که واژگون نمایش می دهد تنها و تنها دلیل تبدیل نیست بلکه وارونه می شود این واژگونی ها در تاریک خانه ذهن من که خودنگاره ای از صورتک بومی را می سازد و بر چهره میزند تا که محو شود زخمهایی که همه چیز را تبدیل به خاطره می کند.  

نوشته شده توسط ehsan khosravi | موضوع: | لینک ثابت |